تاکتیک پرت کردن!

خجالتی بودن واقعا صفت محدودکننده‌ایه. اونم چی؟ خجالت افراطی! واقعا افراطی!

اما من واقعا به خودم افتخار می‌کنم. (در این زمینه البته). نمی‌دونم از اون روزی که به دنیا اومدم چی دریافت کردم که الان این جوری هستم (چون شدیدا معتقدم این جور صفات رو صد در صد به شکل اکتسابی کسب می‌کنیم) ولی از وقتی که فهمیدم خجالتی هستم و نخواستم که باشم! تمام سعیم رو کردم. 

هر جا که احساس خجالت کردم. خودمو پرت کرد تو اون موقعیت و تمام سعیم رو کردم که عادی برخورد کنم مثل بقیه که خجالت نمی‌کشن. گاهی حتی اونقدر عادی برخورد کردم که بعضیا بهم گفتن:"چه خوب که تو اصلا خجالت نمی‌کشی"! ظاهرا بازیگر خوبی هستم!

دیشب وقتی حافظ رو آوردم تا بقیه برای خودشون فال بگیرن حتی یک درصد هم تصمیم نداشتم که حتی یک بیت شعر حافظ رو که از حفظم برای بقیه بخونم! چه برسه به اینکه برای عموها و زن عموها فال بگیرم، غزل رو براشون بخونم و هر جا که معنی بیتی رو کاملا فهمیدم براشون بگم!!! 

تو یه لحظه به خودم گفتم امشب می‌خوای برای بقیه حافظ بخونی. اونم از روی همین دیوان حافظ قدیمی بدخط! 

گاهی برای غلبه به بعضی احساس‌های آزاردهنده باید از همین تصمیمای کوچیک شروع کرد. شاید همین تجربه‌های کوچیک باعث بشه کم‌کم بفهمم که هیچ چیز وحشتناکی وجود نداره. 

قشنگ‌ترین قسمتش برام برخورد بعدی بقیه بچه‌ها بود. مطمئن نیستم که برخورد اونا هم دقیقا همونی بود که تو دلشون بود! بیشتر آدما به چیزی که دوست دارن باشن، تظاهر می‌کنن. اونا واقعا اون چیزی که نشون می‌دن نیستن!!!

 

*: آدما صددرصد چیزی که نشون می‌دن نیستن. ما احتمالا خیلی چیزا رو نمی‌دونیم. مواظب قضاوت‌هامون باشیم.

**: اولین روز زمستونی‌تون به خیر و شادی.

***: دوستان توجه کنین. یه وقت فکر نکنین پیش‌بینی‌ها در مورد پایان دنیا اشتباه بوده! ما الان دیگه تو اون دنیای قبلی نیستیم. ولی هنوز گرمیم. حالیمون نیست. نیشخند

/ 12 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باغ اندیشه ها

سلام. من بعد از اینکه خودمو پرت می کنم تو جمعی که می دونم از داخلش بودن خجالت می کشم بعدش احساس خوبی ندارم. (ها!!!!) به دنیای جدید خوش اومدی.[نیشخند]

آسمون

[قهقهه] آره دیگه الان می تونیم با خیال راحت بگیم تو جهنم هستیم [قهقهه]

رضا111

با این مطلبت موافقم چون خودم تجربه اش کردمهمون هم باعث شد که ترسی که از حرف تو جمع داشتم از بین بره [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ساجی

سلام. دقیقا قرار گرفتن تو هرموقعیتی برای مبارزه کردن باهاش از بهترین راه هاست. ولی نمیدونم چرا برای من اکثرا جواب نداده!!![متفکر] من اصولا خجالتی نیستم. ولی کم حرف زدن رو ترجیح میدم. اگر فکر کنم که جایگاه حرف زدنمه، مشکلی تو مطرح کردنش فکر نمی کنم داشته باشم. ولی مسئله اینه که این جایگاه رو تشخیص بدم...

ساجی

مسلما الان تو دنیای جدیدی هستی! قضیه تناسخ هستش! الان در روح فرد دیگه ای به نام حمیده حلول کردی! قبلا حمیده نبودی! اسم منم ساجی هست خوشبختم از آشناییت[نیشخند]

تبسم

این کار ی عزم جزم و ی اراده ی قوی میخواد البته اولین قدمش اینه که کلاااااااااا آدم با تموم وجودش بخواد که کاری رو انجام بده یا از کاری یا رفتاری دست بکشه وقتی واقعا خواست اونوقت به راحتی به اون هدفش میرسه ....سخنی از تبسم (ره)[نیشخند]حتما متوجه شدید که من الان روح تبسمم[نیشخند]

سوگل

من خجالتی نیستم از نظر من ماخوذ به حیا بودن و شرم داشتن خوبه ولی خجالت ابدا چه اشکالی داره ادم حرفشو مودبانه بگه خیلی بهتر از اینه که حرف عادی و معمولی رو طوری بگه که به همه بر بخوره منظورم اینه که لحن حرف زدن خیلی مهمه ادما خجالت میکشن چون می ترسن حرفشون اشتباه باشه می ترسن مسخره شن می ترسن کسی ناراحت شه می ترسن کسی ناراحتشون کنه و.... وقتی تو صحت و درستی و بجا بودن حرفمون شکی نداریم و از لحن مودبانه و محترمانه ی حرف زدنمون هم مطمئنیم دیگه دلیلی واسه خجالت کشیدن نمی مونه خیلی خوبه که نقاط ضعف و قوتت رو خوب میشناسی و به جای انکارشون سعی داری درستشون کنی و قویتر بشی دوست دارم عزیزم[ماچ]

ساجی

ولی حمیده! اصلا بهت نمیاد این صفت رو داشته باشی! حتی یک درصد! البته من در سالهای اول دانشجویی این ویژگی رو زیاد داشتم اونم سر کلاسها و گاهی بخاطر سنگین بودن بعضی از مباحث که ازشون سردر نمی اوردم... بعد اگر واقعا سوالی هم داشتم با وجود این مباحث جرات نمیکردم بپرسم! یه جور ترس از اینکه حرفم ساده و پیش و پا افتاده باشه و همه بلد باشن! البته این ترم های آخر تا حد زیادی درست شد... پیشنهادم اینه که تو جمع زیاد حرف بزن! همیشه حرفای ساده ای هستن که هیچ ترسی نمیشه ازشون داشت و راحت بیانشون کرد! (خوبه تو جای پسرای دانشگاه ما نبودی! بعضی هاشون مضحک ترین حرفا رو میزدن و با بقیه بچه ها شروع میکردن به خودشون خندیدن!!)[خنثی]

mar mar

حمیده به نظرم اصلا بهت نمیاد خجالتی باشی[نگران] منم خیلی خحالتیم.انقد که وقتی میخوام حرف بزنم صدام میلرزه.البته همه جا نها! هیچوقت نمیتونم سرکلاس کنفرانس بدم از بس تابلو میشم. وای نبودی من و سر دفاع ِ پایان نامم ببینی![نگران]رو ویبره بودم کلا! اصلا تویِ دانشگاه استاد اسمم رو بیاره میریزم بهم.انقد قلبم تند تند میزنه که حس میکنم الانه که همه صداشو بشنون.اصن یه وضی! شما اولین نفری هستی که اعتراف میکنم پیشش این موضوع رو! چون خیلی ظاهر گول زننده ای دارم![مغرور]

ساجی

والا با این توصیفاتت به نظر من تو اصلا خجالتی نیستی! بیخود عیب رو دختر مردم نذار! فقط یه سری مهارت های کلامی و اجتماعی هست که باید یاد بگیری. حالا تو یکم بیشتر بعضی ها یکم کمتر... اما همه باید یاد بگیرند! چیزایی که تو مدارس باید یادمون میادان و ندادن!! چی بگم... به هرحال هرکس خودشو بیشتر میشناسه...