مولانا

از مولونا حتی در حد اطلاعات کتاب‌های درسیم هم نمی‌دونم. و جز شعر "بشنو از نی ..." شعر دیگه ای تو ذهنم ازش نداشتم. این شعر رو ولی اتفاقی پیدا کردم. بعد رفتم دنبال شاعرش و فهمیدم مولویه. شعر قشنگیه.

همه صیدها بکردی هله میر بار دیگر

سگ خویش را رها کن که کند شکار دیگر

همه غوطه‌ها بخوردی همه کارها بکردی

منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر

همه نقدها شمردی به وکیل درسپردی

بشنو از این محاسب عدد و شمار دیگر

تو بسی سمن بران را به کنار درگرفتی

نفسی کنار بگشا بنگر کنار دیگر

خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانی

نه چو روسبی که هر شب کشد او بیار دیگر

نظرش به سوی هر کس به مثال چشم نرگس

بودش زهر حریفی طرب و خمار دیگر

همه عمر خوار باشد چو بر دو یار باشد

هله تا تو رو نیاری سوی پشت دار دیگر

که اگر بتان چنین‌اند ز شه تو خوشه چینند

نبدست مرغ جان را جز او مطار دیگر

/ 13 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mar mar

سلام حمیده جون خوبی؟عزا داریهاتون قبول. خیلی دلم واستون تنگ شده بود. این شعرو قبلا خونده بودم.خیلی زیباسروده شده. منشین ز پای یک دم که بماند کار دیگر .... این قسمتش کاملا وصفِ حالِ منه!!هی میخوام اماده بشم برم بیرون ولی مگه این نت میذاره!!!!!چند روز نت نمیام همینه دیگه!! [نگران]

کهکشان

با عرض سلام و شب بخیر و خسته نباشید و اینا ما همه فن حریفیم [نیشخند] در ضمن جناب آریا من خانم کهکشان هستم نه جناب کهکشان [نیشخند] بعد از این به اسم آسمون کامنت میذارم چون اسم وبلاگیم آسمونه و اسم وبلاگ کهکشان هست [پلک]

آریا

نظراتی که مربوط به پست نیستن غالبا بصورت خصوصی بیان میشن و اینکه بخواهیم تعدادکامنتهارو با نظراتی که اصلا ربطی به پست ندارن پر کنیم شاید اتلاف وقت دیگر خوانندگان باشد . به عنوان مثال من در خصوص اشعاری که در پستهای دوستان نوشته میشود نظر خاصی ندارم بعضا کامنتها رو میخونم شاید نظرم بیاد که در اینجا دیدم خانم کهکشان از بیتی خوشش اومده که منم همون بیتی رو که خودم خوشم اومد را به جای کامنت و نظر خودم نوشتم . حالا تصور کن که نظرات خصوصی به صورت عمومی بیان شوند من همه را که اصلا مربوط به پست منظور بود را باید میخوندم؟ دوست گرامی این نظر خصوصی را هم که ذکر نمودید مربوط به یک پست دیگر شما و بنا به موقعیت پیش آمده بود . درستش کردم . درست شد ؟

آریا

حمیده من با شماهام چرا میخواهید منو بزنید؟[من نبودم][وحشتناک]

آسمون

[خنده] خیلی خوشوقتم از آشنایی با دوستان از آقا آریا هم بابت تصحیح ممنونم [گل] این شب جمعه ای خدا مراد دل همتون رو بده [فرشته]

آریا

باور بفرمائید اگه حمیده خانم علیه من قشون کشی هم نمیکرد من تصحصح میکردم. شما که با ایشون نزدیکترید بهش بگید این شب جمعه ای بی خیال من بشه آریا زدن نداره من به همه دوستان حمیده ارادت دارم خصوصا....

آسمون

[خنده] نه حمیده خانم منظورشون این بود که چون تصحیح کردین براتون دست میزنن ولی من به آقا آریا پیشنهاد میکنم که حداقل از برای پیشگیری بپرسه اگه دعوامون بشه منو با چی میزنی؟ حداقل راهکارهای فرار رو بتونه پیش بینی کنه اگه حمیده خانم منصرف نشد بعد از اونجاییکه حمیده خانم بطرفداری از من میخواستن بزنن خوب منم مجبورم طرف حمیده خانم باشم خیلی گره خورد کار ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم [نیشخند] اون دعا رو واسه این کردم که منو خندوندین انشالله که همیشه لبتون خندون باشه بعلاوه دعای پنجشنبه ها که جای خودشه

آریا

[منتظر]چی هستید؟[متفکر]

آریا

حمیده خانم من شما رو به گفتمان و گفتگوی تمدنها دعوت میکنم بیا و کظم غیظ کن . (اگه اون روز که ساجی کمک میخواست میرفتم و کمکش میکردم الان یکی رو داشتم که صداش کنم و هوا خواه من باشه [گریه] )

آسمون

من هم گاهی این مشکل دارم که شوخیم جدی گرفته میشه ولی انگار دیگران اینطور دوست دارن وگرنه ما جدی های دیگران رو هم شوخی میگیریم که ناراحت نشیم [خنده] اونو فهمیدم که شما نقل قول کردی اما خواستم از ترس آقاآریا کم کنم [نیشخند]