نفحات نفت، جستاری در فرهنگ و مدیریت نفتی

نفحات نفت کتابی از امیرخانی که همین الان خوندنش رو تمام کردم. با بقیه آثاری که ازش خونده بودم متفاوت بود. در واقع اصلا رمان یا داستان یا سفرنامه نبود. یک مقاله سیاسی بلند بود که خوب ... متفاوت بود دیگه.

نفحات نفت شاید بشه گفت نوشته­ایه در نقد مدیریت در ایران که امیرخانی معتقده کاملا وابسته به نفته. و از جنبه­های مختلف این عقیده رو بررسی می­کنه، گاهی انگار با چاشنی طنز. ولی از قول خود امیرخانی:" آن­چه می­نویسم صرفا نوشته­ای است برای جوان­ترها. نه برای هم­نسلان که اظهار فضلی باشد و نه برای معمران که ابراز وجودی باشد." "این اخوینی را می­نویسم برای نسل بعدی، برای آنهایی که هنوز وارد بازار کار نشده­اند. همان­ها که هنوز حوصله­ی شنیدن دارند و فرصتی برای تصمیم­گیری." "چاره­ای نداریم غیر از فرار از نفت و مهم­تر از آن، فرار از فرهنگ نفتی. برای این کار بایستی فرهنگ ساخت. این پاره خط نه داستان است، نه مقاله ... یک اخوینی است... یک دل­نوشته است که فقط برای همین نوشته شده است."

متن کتاب از اون نوشته­هاییه که آدم حین خوندنشون ناخودآگاه به نشونه تایید سر تکون می­ده، گاهی از سر استیصال لبخند می‌زنه، بعضی جملاتش رو، با ابروهای تا جای ممکن بالا داده از تعجب، چند بار مرور می­کنه و گاهی مجبوره که مکثی کنه تا دوباره به خودش مسلط شه. البته باید بگم که برای من این کتاب متن نسبتا ثقیلی داشت. عجیب هم نبود از اونجایی که اصولا اطلاعات (به خصوص) اقتصادی و سیاسیِ کامل و به روزی ندارم. دو پاراگراف از متن کتاب رو اینجا می­نویسم: " و ما که حضرت امیرمان (علیه افضل صلوات المصلین) چنین هش­دارمان داده بود که چنان که شما به پیشینیانِ­تان می­نگرید، پسینیان به شما خواهند نگریست، هیچ نترسیدیم از این که فردا روز یک موتورِ پیکان را نوه و نتیجه­مان بگذارند در نمایش­گاهی و بگویند مرحوم والدِ مکرم با آب­تاوه بنزین می­ریختند در کاربوراتورِ این لگن، در حالی­که در همان زمان اتومبیل با یک چهارمِ مصرفِ آن، به زیرِ قیمت پیکانِ وطنی، در جهان تولید می­شد.

بسیار باید ترسید ... بسیار... مبادا آیندگان منظومه­ای را بیابند در تاریخ مدیریتِ حکومتیِ ما و  بنویسند که در قاجار، زمین از مملکت می­فروختند و بعد از جا­به­جاییِ مرزها فرصت حکومت می­یافتند و بعدتر در مدیریتِ سه­لتی، نفت می­فروختند و با جا­‌به‌جایی انرژی فرصت حکومت می­یافتند... "

جایی در مورد نفحات نفت مطلبی خوندم با این مضمون که: نفحات نفت اگر نویسنده­ای غیر از امیرخانی داشت، بعید بود که مجوز چاپ بگیره. و جای دیگری هم خوندم که: امیرخانی برای گرفتن مجوز چاپ این کتاب مدت­های طولانی رفت و آمد کرده و حتی تغییراتی در کتابش اعمال کرده تا به نتیجه رسیده. که نهایتا با گرفتن مجوز چاپ این کتاب من با هر دو نظر موافقم البته با نظر اولی بیشتر!

اما موضوعی که ذهن من رو از ابتدا کاملا مشغول کرد و نهایتا هم در موردش به نتیجه ای نرسیدم، طرح جلد کتاب بود. به خاطر همین هم دنبال مطلبی، نظری یا هر چیزی در مورد اون، توی نت گشتم که از سایت خود رضا امیرخانی http://www.ermia.ir/Contents.aspx?id=800 به وبلاگ طراح جلد کتاب آقای محمد مهدوی اشرف رسیدم و اونجا نظری گذاشتم برای ایشون و جواب ایشون که اصلا قانعم نکرد که انگار اصلا متوجه منظور من نشده بودن. http://pure-commander.persianblog.ir/post/763 من هم کلا بی­خیال ادامه بحث شدم.

 

 

کتابی که خوندم چاپ هشتم. 

سال 1390.

نشر افق.

قیمت: 5800 تومان.

 

 

 

پ.ن: در آغاز خوندن کتاب می­خواستم درباره نفحات نفت بگم که اگر قرار به خواندن نوشته­های رضا امیرخانی با رویکرد سیاسی باشه. شخصا، فصل انتخابات از کتاب جانستان کابلستان امیرخانی رو به نفحات نفت ترجیح می­دم. ولی راستش با خوندن چند فصل از آخرتر کتاب مثل ریاست نفتی، آن­چه خوبان همه دارند، ما هم داریم!، افق، زمین صاف، زمین گرد، زمین مشبک و فصل آخر مقصر، مدیر سه­لتی نیست، عقیده­ام تغییر کرد. دوستانه توصیه می­کنم، در خوندن این کتاب حوصله به خرج بدین.

 

/ 1 نظر / 70 بازدید
حمیده

من هیییییییییییییچ وقت نتونستم یه کتاب غیر از داستان و رمان و زندگینامه و سفرنامه رو تا آخرش بخونم!نفحات نفت هم از این دسته کتاب ها بود که خریدمش ولی کامل نتونستم بخونمش... واقعا به درد بخوره حالا؟