دهه اول محرم

دروووووووووووووووووووووود . نت ما وصل شد لبخند

عزاداری‌هاتون قبول. ایشالا که خوش گذشته!

دروغ چرا؟ دهه اول محرم، به خصوص روزای تعطیلش اصولا به من (یا بهتر بگم ما) خوش می‌گذره! یعنی یه روزای خاصیه تو کل سال برای من. از همین امسال که تمام میشه منتظر سال آینده می‌شم!

پدرجونم، خدا رحمت کنه همه اموات رو، خیلی قبل فوتشون اموالشون رو بین بچه‌هاشون تقسیم کردن. یه پولی رو هم از همون موقع گذاشته بودن کنار بماند، برای یه کاری!!! حیاط خونه پدرجونم‌اینا خیلی بزرگ بود دو تا باغچه بزرگ داشت که تو تمام عیدا و مهمونیا میدون بازیهامون بود. بعدِ یه مدتی یه قسمتی از حیاط رو از سر خونه جدا کردن. تا اینکه یه سال قبل فوتشون (دقیقا 11 سال پیش بود، با چهار روز تاخیر) خواب دیدن که زمین پشت خونه رو پرچم سیاه زدن و دارن برای امام حسین عزاداری می کنن. از همون سال نذر کردن ده صبح (مهم) اول محرم رو عزاداری کنن و زمین پشت خونه، همون میدون بازی‌های بچگی ما، شد وقف حسینیه. ساخت و ساز شروع شد ولی هزینه ساخت حسینه بیشتر از اونقدری بود که ساخت و ساز یه ساله تمام شه! شب نوزدهم ماه رمضون همون سال پدرجون به رحمت خدا رفتن تا حتی یک سال هم عزاداری محرم رو با ما نباشن و این نذر شد تنها ارثیه پدرجون که بعد مرگشون رسید به ما!

چند سال اول رو، روی حیاط خونه چادر می زدیم، فرشش می کردیم و آشپزخونه، خونه می‌شد چای‌ریزخونه! چه سال غم‌انگیزی بود اولین سال عزاداری. تا اینکه حسینیه کم کم ساخته شد. کم کم فرش شد. کم کم وسیله‌ها خریداری شد. یه سال دغدغه قبل دهه شد سردی هوا و بارندگی و گرم کردن سالن حسینیه. یه سال شد لوله‌کشی آب گرم واسه آب‌دارخونه. هنوز هم البته کلی کار داره ولی همه اون سالها شده خاطره.

دارم تمام سعیم رو می‌کنم که نگاهم رو عمیق کنم. هنوز هم انگار هیچی نمی دونم جز اینکه هر سال، هر جایی که بودم خودمو رسوندم. یا شاید یکی من و آورد! دیگه نمی‌شد که نباشم. یعنی خودم نمی‌تونستم.

اینم از نذر خوشکل پدرجون جون!

جز حسینیه، تاسوعا و عاشورای هر سال یه حال و هوای خاصی داره. خونه ما دقیقا رو به رو مسجد محله‌مونه. شبای دهه اول هم تو مسجد عزاداریه. شلوغ پلوغ میشه (آخه که من عاشق شلوغی‌ام!) صبح و عصر تاسوعا و عاشورا هر سال برنامه به یه شکل و یه جاست. راستش نمی دونم چرا هیچ وقت خسته نمی‌شم از این تکرارها!

قبل تعطیلی‌ها داییم که اینجا زندگی نمی‌کنن بخاطر نذری که از چهل سال پیش هر سال ظهر عاشورا تو مسجد محل ما داشتن میان پیش ما. بعد دیگه جمع‌مون جمع میشه. بعدِ مسجد تازه می‌شینم به حرف. و بزرگترا تعریف می‌کنن از قدیما. و من چقدر دوست دارم این دور هم نشستنا رو! شام غریبان که تمام میشه نمی‌دونم چرا این همه دلم می گیره؟

امسالم تمام شد رفت تا سال آینده!

*: دلم واسه تون تنگ شده بود قلب

**: امسال بعد چند سال شهر ما داره بارونای پاییزی خوبی میاد. داداش میگه خشکسالی چند ساله‌ای که پیش‌بینی کرده بودن تمام شده و از امسال بازم بارندگیا خوب میشه. من که امیدورام.

/ 5 نظر / 57 بازدید
سوگل

سلام عزیزم عزاداریاتون قبول خدا اقاجون و همه ی درگذشتگانت رو بیامرزه روحشون شاد چه پست ِ قشنگی بود دوست داشتم خیلی طولانی باشه و مست بشم از خوندنش ولی همینقدرشم خوب و خوندنی بود مرسی عزیزم امیدوارم 120 سال کنار پدر و مادر و خونوادت تو همون حسینیه برای امام حسین مراسم عزاداری برگزار کنید خیلی دوست دارم مواظب خودت باش گلم[گل][گل][گل][گل][ماچ][قلب]

کهکشان

سلام ... خوش برگشتین [نیشخند] یک چیزی تو مایه های خوش اومدین نازی خدا رحمتشون کنه... چه ارث خوبی... حداقلش اینه که همیشه بچه هاشون به این دلیل دور هم جمع میشن... این دور همی ها بخصوص تو این روزا حال و هوای عجیبی داره... دل ما هم برای شما تنگ شده بود... آره خداروشکر بارندگی های امسال خوب بوده و به اندازه انشالله که شما هم نذر و نیاز و مرادی دارین برآورده بشه [گل]

رضا111

خدا رحمتش کنه [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آزاده

وایییییییییییی غروب عاشورا خیلی دلگیره.