؟

از دیشب کلا شکل علامت سوالام!!! سوال راستش من یا بهتر بگم ما هیچ کدوم تا حالا تو این جور موقعیتی نبودیم. بابا و خواهر برادرهاش یه جمع خونوادگی صمیمی دارن که من توی این جمع مهربونی و رو راستی و اتحاد رو همیشه عمیقا احساس کردم. چه قبل از فوت پدرجون و مادرجون و چه بعد رفتن اونا. اینا رو گفتم که بعدا بیشتر درک کنین چرا شکل علامت سوال شدیم.

دیشب جشن عقدبندون یکی از پسرعمه ها بود. خوب البته تو این جور مراسما خوش می گذره دیگه (قر قر قر قر ) هورا .

اما اتفاق عجیب و من می گم شما بگو تاحالا دیده بودی؟

عروس خانوم انگار کلا با همه قهر بود. از سر شب تو همون قسمت اتاق عقد بود فقط با دوستاش زد و رقصید و حتی حاضر نشد همراه داماد بیاد و با مهمونا حتی اقوام خودشون حال و احوال کنه. حتی وقتی پسر عمه دستش رو گرفت که بیان پیش عمه بزرگش که مریضه و کل شب گوشه سالن رو یه صندلی نشسته بود. دستش رو از دست داماد کشید و باز با دوستان!!! جالب اینجا بود که اصلا اثری از ناراحتی، لجبازی، دلخوری یا هر کار تلافی جویانه ای در چهره شادش دیده نمی شد. با داماد هم می گفت و می خندید و خوب دیگه. خوب پس مشکل چیه؟؟؟

اگه بخوام از بقیه کاراش بگم بی شک حمل بر حسادت یا فضولی یا این قبیل صفات میشه که البته باید در توضیح بگم که این نظر همه جمع از پیر، میانسال، جوان، مجرد، متاهل و ... بود.

حالا اینا مهم نیست. شما در مورد من آزادین که قضاوت کنین. فقط لطفا اگر این جور تجربه ای داشتید با من به اشتراک بذارید و طایفه ای رو از شکل علامت سوال در بیارید.

تجربه جدید و عجیب و راستش غم انگیزی بود. بی احترامی به هر نحو و شکل و به هر شخص یا گروهی همیشه برای من غم انگیز بوده. چه کنم دست خودم نیست.

/ 3 نظر / 51 بازدید
سجاد

سلام من زیاد به عروسی رفتم ، ولی معمولا رسم ما اینه که توی عروسی هامون خانوما کلا جدا ، فقط دوماد که میره برای سفره ی عقد و پدر دوماد ، دیگه کسی به سمت خانوما نمیره تا راحت باشن . ندیدم چنین اتفاقاتی بیفته . ولی یه اتفاقی دیدم خیلی باحال و جالب بود برام . یه روز من و یکی از دوستام رفته بودیم بیرون ، شب شهادت حضرت زهرا (س) بود . چندتا ماشین عروس رد شدن ، دوماد بیرون ماشین ، روی صندوق عقب نشسته بود و می رقصید . خلاصه ، یهو ماشینا ایستادن ، دعوا شد . عروس رو دزدیدن و فرار . دوماد هم همینجوری بهشون نگاه می کرد . [تعجب][تعجب][تعجب] اون صحنه خیلی برام جالب بود . آخه اولین بار می دیدم [نیشخند]

سجاد

نه منظورم این نیست که کلا همدیگه رو نمی بینن ، خانوما و آقایون . نه همدیگه رو می بینن. ولی وقتی که می خوان برقصن ، یا قر بدن به قول خودتون آقایون نمیرن اونجا . [نیشخند][نیشخند][نیشخند]

سجاد

من یه جایی عروسی دعوت شده بودم . شیراز بود . همراه خونواده دوماد رفته بودم عروسی . دوماد آبادانی بود ، و عروس خانوم شیرازی . خلاصه عروسی اونجا بود . بیشتر مهمونا فامیلای عروس بودن . البته ما اینجا رسم داریم که ، از خونواده ی عروس فقط مادر عروس به عروسی میره . بقیه ، معمولا فقط سفره ی عقد رو میان . خلاصه . توی این عروسی که شیراز بودیم . یه باغ گرفته بودن ، درسته که قسمت خانوما چادر بزرگی بود که جدا بودن . ولی باز هم آقایون می رفتن اونجا و باهاشون می رقصیدن . توی خونه هم همینطور بود . خوب ، من با اینجور عروسی ها مخالفم . که خانوم ها جلوی همه بخوان برقصن . درسته که فامیل هستن . ولی نمیشه . چونکه با این رقصیدنشون ، دل شخص دیگری غیر از شوهرشون رو طرف خودشون می کشن . [گل][گل][گل]